شرط آزادی

 

یکی از بزرگان به غلامش گفت: از مال خود گوشتی بستان و از آن طعامی ساز تا بخورم و تو را آزاد کنم. غلام شاد شد. گوشتی خرید و بریانی ساخت و پیش او آورد.


خواجه خورد و گوشت را به غلام سپرد.


دیگر روز گفت: بدان گوشت، آبگوشتی زعفرانی تهیه کن تا بخورم و تو را آزاد کنم. غلام فرمان برد. دوباره تکه گوشت را به غلام سپرد که کمی روغن بستان و با آن گوشت، طعامی برای دیگر روز فراهم کن تا بخورم و تو را آزاد سازم.


غلام گفت: ای خواجه تو را به خدا بگذار من هم چنان غلام تو باشم و این تکه گوشت را آزاد کن!

 

منبع:روزنامه خراسان

 

حکایت,سرگرمی,سرگرمی و,بازی و سرگرمی,سایت سرگرمی,تفریح و سرگرمی,سایتهای سرگرمی,,داستان راستان,داستان, داستانک, داستان های خواندنی, داستان های کوتاه, داستان های خواندنی, داستان های زیبا, داستان های جالب, حکایت,سرگرمی,سرگرمی و,بازی و سرگرمی,سایت سرگرمی,تفریح و سرگرمی,سایتهای سرگرمی,,داستان راستان,داستان, داستانک, داستان های خواندنی, داستان های کوتاه, داستان های خواندنی, داستان های زیبا, داستان های جالب,
رپورتاژ
نقش دینگ در صنعت حمل و نقل
عوارض روغن خراطین
تاریخچه تغییر سرمربی در تیم استقلال تهران
زمان دقیق شرف الشمس در سال ۹۷ چه زمانی است؟
انجام پایان نامه مدیریت
نمایندگی برندها در ایران
فروشگاه اسباب بازی بازیجو
سامانه جامع مشاغل شهرری
اجاره ماشین های لوکس در تهران

فال حافظ
خرید دستگاه حضور و غیاب
فروش جوجه بوقلمون - اردک - مرغ بومی - شترمرغ
چرا مردم به تور کیش دبی مالزی و تایلند روی آوردند
استفاده از میز و صندلی های استاندارد در تالار عروسی
معرفی بهترین سایت های خرید بلیط های چارتری
بهترین راه برای انتخاب آتلیه عروس
طراحی سایت اصفهان |طراحی سایت حرفه ای | سئو تضمینی سایت
جاذبه های گردشگری ایران در شهرهای کرمانشاه تبریز و تورهای نوروزی 96 اروپا روسیه
اتوبار تهران با نامی آشنا

لینک های مفید
فروش مکمل بدنسازی | درج آگهی رایگان | صندلی هتلی | vpn خرید |

قدرت گرفته از : پانا بلاگ